به وبلاگ من خوش آمدید(این وب سایت درنظردارددرمورد مسایل علمی وادبی بحث کند وصدالبته مامیخواهیم شماعزیزان نیز دراین مباحث مارا یاری کنید وهدف ازاین مباحث ارتقای سطح علمی خودومفیدبودن درمسیرزندگیست-باشدکه بااستعانت ازدرگاه ابدیت بتوانیم دراین امرمهم هرچند ناچیزتاثیرگذارباشیم)
نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت. از او پرسیدند: ای پرنده! چه کار می کنی؟ پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم. گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد. گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟ پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد...